فزود تیرگی خاطر از ایاغ مرا بنفشه گل کند از لاله چراغ مرا
در خوش قماشی از بر رو دست برده ام باریک شو مشاهده کن تار و پود را
باغبان بیرون کن این گستاخ بادآورده را خوش نمی آید به گل این هایهای عندلیب
عیش در زیر فلک با خاکساران مشکل است شهد نتوان در میان خانه زنبور ریخت
روز محشر سرخ رویی از خدا دارم امید نامه اعمال من صائب به مهر کربلاست
گرچه دست سرو کوتاه است از دامان گل سرو بالایی که ما داریم سر تا پا گل است
آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا بارها شیرازه دیوان محشر کرده است
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده