نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است شراب خوردن ما شیشه خوردن است اینجا
پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوست شمع را فانوس از پروانه میسازد جدا
میکند روز سیه بیگانه یاران را ز هم خضر در ظلمات میگردد ز اسکندر جدا
از دل خونگرم ما پیکان کشیدن مشکل است چون توان کردن دو یکدل را ز یکدیگر جدا؟
میشوند از سردمهری، دوستان از هم جدا برگها را میکند فصل خزان از هم جدا
تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من میشود نزدیک منزل کاروان از هم جدا
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده