زشت رو چون سازد از خود دور خوی زشت را؟ لازم افتاده است خوی زشت، روی زشت را
چرخ می داند عیار آه پرتائثیر را می توان در زخم دیدن جوهر شمشیر را
چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را بی زبان کرده است سحر غمزه ات اعجاز را
چون دریغ از دیده داری حسن ذات خویش را از چه دادی عرض بر عالم صفات خویش را؟
از دست کار رفته بود پیش، کار ما در برگریز جوش زند نوبهار ما
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده